خرید بک لینک
خوابم میاد.با چشای نیمه باز دو تا لنگه جواب اولی که میاد دستم رو میپوشم.وقتی میبینم چه رنگین بیخیال عوض کردنشون میشم.من که پاهام تو کفشمه کسی قرار نیس ببینه! معلم عربی دوساعت بعد:اینجا خیلی دوستانه نشستین بریم نمازخونه امتحان بدین :| +امید صدام زده میگه شنیدم درس نمیخونی یجوری نگاش میکنم که دروغه! لیست نمره ها رو میاره میگه عربی..نه! زیستت..اینم که نه..ریاضی و فیزیک،نمره های ریاضیو فیزیکت میانگین کلاسیو داره میاره پایین! به درجه ای از اعصاب خوردی و ناراحتی رسیدم که به جای غصه خوردن و استرس که ای وای برم بخونم خودمو جم کنم کلا گذاشتم کنار..فردا همون زیستو عربیو بقیه هم بهونه میشن دستش.. ++خیلی بیشعورن دوسشون ندارم هیچ،خیلیم بدم میاد ازشون به غلط کردم افتادم بابت اون پستای بیشعورانه که من خوشالم از ایلام رفتیمو الان اینجاییم داغ بودم یه چیزی گفتم..

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 3:24

1.زنگ زده میگه دلی؟دلم برات تنگ شده:( خودش ادامه میده و میگه چیزی نمونده بابا!ناراحتی نداره که! الان هفت آبانه آخراشه دیگه!آذرم که زود میگذره.دی ماه هم که مشغول امتحانامونیم.اسفندم زود میگذره نصفشم تعطیله و فقط میمونه بهمن خــــــــــر! یه ماه مونده تا بیای :))) 2. بجزدلسوزی خودم و چن نفرخاص دلسوزی کسه دیگه ای قابل باور نیس برام.نمیدونم چرا این پشتیبان قلم چی بزور میخواد بمن بفهمونه که آیندت برام مهمه بشین درس بخون!خو عزیزم تو پول میگیری بخاطر دلسوزیات واس من..تازه هر بارم که زنگ میزنه میگه دلنیا جان؟کلاسامونو شرکت نمیکنی؟همکلاسیات میان راضیناااااا.دل

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 5:57

صفحه بندی